please Wait ... |
|
|
سلام چه خبر پسر خوب خبری ازت نیست حتما زنگ بزن خیلی دلم برات تنگ شده. نوشته شده در سه شنبه یکم دی 1388 ساعت 1:42 توسط یه دیونه آه اگر روزی نگاه تـــــو مونس چشمان من باشد نوشته شده در جمعه یازدهم بهمن 1387 ساعت 16:50 توسط یه دیونه بچه ها صبحتان بخیر... سلام درس اول فعل مجهول است فعل مجهول چیست میدانید؟ نسبت فعل ما به مفعول است ..... در دهانم زبان چو آویزی در تهیگاه زنگ میلغزید صوت ناساز آنچنان که مگر شیشه بر روی سنگ میلغزید ساعتی داد آن سخن دادم حق گفتار را ادا کردم تا ز اعجاز خود شوم آگاه « ژاله » را زان میان صدا کردم « ژاله » از درس من چه فهمیدی؟ پاسخ من سکوت بود و سکوت بود ده جوابم بده کجا بودی؟ رفته بودی به عالم « هپروت »؟ خنده دختران و غرش من ریخت بر فرق ژاله چو باران لیک او بود غرق حیرت خویش خشمگین انتقام جو گفتم بچه ها گوش ژاله سنگین است دختری طعنه زد که نه خانم درس در گوش ژاله یاسین است باز هم خنده ها و همهمه ها تند و پیگیر میرسید به گوش زیر آتشفشان دیده من « ژاله » آرام بود و سرد و خموش رفته تا عمق چشم حیرانم آن دو میخ نگاه خیره او موج زن در دو چشم بی گنهش رازی از روزگار تیره او آنچه در آن نگاه میخواندم قصه غصه بود و حرمان بود ناله ای کرد و در سخن آمد با صدایی که سخت لرزان بود « فعل مجهول » فعل آن پدریست که دلم را ز درد پر خون کرد خواهرم را به مشت و سیلی کوفت مادرم را از خانه بیرون کرد شب دوش از گرسنگی تا صبح خواهر شیرخوار من نالید سوخت از تب شب برادر من تا سحر در کنار من نالید از غم آن دو تن دو دیده من این یکی اشک بود و آن خون بود مادرم را دگر نمیدانم که کجا رفت و حال او چون بود گفت و نالید آنچه باقی ماند هق هق گریه بود و ناله او شسته میشد به قطره های سرشک چهره همچو برگ لاله او ناله من به ناله اش آمیخت که غلط بود آنچه من گفتم درس امروز قصه غم توست تو بگو من چرا سخن گفتم فعل مجهول فعل آن پدریست که ترا بیگناه میسوزد مادری بی پناه میسوزد. (سیمین بهبهانی) نوشته شده در جمعه دهم خرداد 1387 ساعت 4:34 توسط یه دیونه |
Designed by Mohammad . Copyright © 2006-07 mdfi.blogfa.com