please Wait ... |
|
|
امروز وقت ندارم که مطلبی بنویسم جون ساعت یک نصف شب اومدم خونه و فردا صبح ساعت چها رو نیم باید برم . فقط اومدم به یسنا جون تغییرات سایتش رو تبریک بگم و به داداش متین بگم از من دلخور نباش . هر دو تا تونو دوست دارم نوشته شده در شنبه سی ام مهر 1384 ساعت 2:25 توسط یه دیونه سلام . اومدم یه چیز بنویسم برم. دیگه حوصله نوشتن ندارم. از این به بعد هر چی چرت و پرت گیرم اومد مینویسم . ولش کن اصلا یه چیز نوشتم که مثلا آپ کرده باشم .
نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم مهر 1384 ساعت 21:23 توسط یه دیونه متین جان سلام . در مورد اومدنت . من وبلاگت رو خوندم و از نوشته هات متوجه شدم که اومدی که فکر کنم اشتباه حالیم شده. در مورد مشکلاتت میگی بین خومون بمونه بعد خودت همه چیز و نوشتی . عزیز نگران نباش به امید خدا همه چیز درست میشه. از خدا میخوام به این ماه عزیزش به این روزهای پر برکتش قسم میدم که مشکلت رو مرتفع کنه . تو هم نا امید نشو توی این ماه مبارک از خدا هر چی بخوای مطمئن باش که برآورده میشه. ما هم در کنارت هستیم هر کاری از دست ما بر میاد بگو . نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم مهر 1384 ساعت 0:3 توسط یه دیونه
زنان امروزی تنها به این دلیل که شوهرانشان قادر به تامین مخارج زندگی نیستند؛ آنها را ترک نمیکنند. آنها شوهرانشان را ترک میکنند زیرا به لحاظ عاطفی و احساسی تامین نیستند. مردها نیز همسرانشان را صرفا به این دلیل که دیگر آنها را دوست ندارندترک نمیکنند؛آنها با همسرانشان متارکه میکنند زیرا نمیتوانند نیازهای آنها را برآورده کنند. مردها نیازهای زنان را درک نمیکنند و زنها نیز خواستهء مردها را درک نمیکنند و یا به راستی نمیدانند چگونه خواسته آنها را برآورده سازند. دلایل ناراحتی زنان:زنان امروزی بیش از اندازه کار میکنند و اضطراب زیادی را تحمل میکنند و به دلایلی احساس میکنند از آنها حمایت نمیشود.در هیچ زمان دیگری انتظار از زنها تا این اندازه زیاد نبوده است. دست کم پنج روز در هفتهلباس رزم میپوشند و در این جبهه کار 8 تا 12 ساعت میجنگند و وقتی به خانه میآیند؛ باید خانه را تمیز کنند، غذا درست کنند، لباسها را بشویند، به بچه ها رسیدگی کنند و به آنها غذا بدهند.این توقع بسیار زیادی است و به این دلیل زنها زنها از درون احساس شکست میکنند.در محل کار زنها باید با قوانینی که مردها وضع کرده اند،مردانه رفتار کنند و در خانه باید رفتار زنانه داشته باشند. عجیب نیست که زنهای شاغل شکایت میکنند که در پایان کار روزانه شان به زنی احتیاج دارند که با عشق و مهربانی به آنها سلام و خسته نباشید بگوید. حتی یک مادر خانه دار امروزی در مقایسه با مادرش در شرایط دشوارتری قرار دارد،زیرا از آنجایی که اکثر زنها بیرون از خانه کار میکنند و فرزندانشان را مهدکودک میگذارند، زنان خانه دار از حمایت و هم صحبتی زنان دیگر محروم هستند.در گذشته زنها با افتخار میگفتند تمام وقتشان را صرف خدمت به همسر و فرزندان خود میکنند. اما حالا وقتی از او میپرسید: ً چه میکنی؟ ً اگر بیرون از منزل کار نکند شرمنده میشود. جدا از عدم حمایت سایر زنها، زن خانه دار باید روزش را به تنهایی سپری کند زیرا سایرین ارزش تعهد او را تا حد زیادی نادیده میگیرند. امروزه در حالی که زنها بیش از هر وقت دیگری به حمایت مردها نیاز دارند، مردها هم در مقایسه با گذشته از احترام سابق برخوردار نیستند چرا مردها ناراضی هستند: مردها احساس میکنند که شکست خورده اند و به قدر کافی از آنها قدردانی نمیشود. آنها نیز مانند زنها فشار زیادی را تحمل میکنند. در گذشته وقتی مردی به خانه باز میگشت، زن از تلاش و از خودگذشتگی های او تشکر میکرد. زن با شادی به شوهرش خدمت میکرد و انتظار زیادی از او نداشت.اما حالا ناگهان خانه دیگر محل آسایش مرد نیست. در هیچ زمان دیگری زندگی زناشویی تا این اندازه برای مردها دشوار نبوده است. بسیاری از مردان امروزی شاید حتی بیشتر از اجدادشان کار میکنند. با این حال نمیتوانند تنها منبع حمایت از خانواده شان باشند. آنها وقتی میبینند که همسرشان ناراضی است و نیازش تامین نشده است به دلیل فقدان حس خوشایند ناشی از نقش تامین کننده و حمایتگر خود احساس شکست و ناکامی میکنند. مهمترین هدف یک مرد: امروز به این دلیل که زنها خیلی کار میکنند، احساس میکنند که نیازهایشان براورده نمیشوند. حلا در پایان روز، زن و مرد خسته از کار در جستجوی عشق و تقدیر هستند. زن با خود میگوید: ً من هم به اندازه شوهرم کار میکنم. چرا وظیفه دارم از او قدردانی کنم؟ ً حالا خستگی مفرط ناشی از کار زیاد روزانه مانع از آن میشود که زن شوهرش را تحسین کند وقتی مرد امروزی به خانه بر میگردد به جای احساس موفقیت، احساس شکست و ناکامی میکند. ناخشنودی زن، برای مرد به مفهوم شکست است. تقلید از مردان: وقتی زنان شاغل مجبورند رفتار مردانه داشته باشند، بسیار دشوار است که همچنان زن باقی بمانند. کار کردن در ساعات کاری طولانی تصمیم گیری بر اساس اولویتها و نه براساس احساسات مردم، همکاری و تعاون برای بدست آوردن سود و منفعت و نه برای رفاقت، صرف وقت و انرژی برای دستیابی به منفعتی بیش از دیگران، همه دست به دست هم میدهند تا روحیه زنانه آنها به تدریج از بین برود. ادامه دارد.... نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم مهر 1384 ساعت 23:56 توسط یه دیونه خب آقا متین که میایی این طرفا به ما هم خبر نمیدی. مگه اینکه نبینمت. نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم مهر 1384 ساعت 22:27 توسط یه دیونه
خیلی مرد نازنینیه. خیلی شوخ خیلی با فهم . معلوماتش هم در هر زمینه ای که فکر کنین عالیه. عاشقه کتابه اونم از هر نوعش اما کتاب رو فقط برای خوندن دوست نداره بلکه میخواد بفهمه ُ مطالبش رو درک کنه . حدودا ۴۰ یا ۴۵ سالش میشه اما بازم شادابی یه جوونو داره. نمیدونین وقتی دیدمش یه لحظه برگشتم به دورانه تحصیلم . خاطرات اون زمون . وقتی حرف میزد هر کلمش یه صحنه ای رو از کلاسش یادم میاورد. دیونه بازی های چهار تا دیونه به اسمهای محمد. سجاد. مازیار. محمد. یادش بخیر چه حالی میداد. وقتی یکی از ما کاری میکرد باید بقیه هم انجامش میدادن که کلاس بهم میریخت . نمره نمیاوردیم بخاطر خر بازیهامون. از کلاس با اوردنگی شوتمون میکردن بیرون اما ما سیریش تر از این حرفا بودیم . آخرش کلاسو تعطیل میکردیم.بگذریم . اما این آقای امینی بعد از شش سال منو خوب یادش مونده. یکم گرفته بود .مشکلو جویا شدم که گفت: دوست داشتم مفید باشم اما الان فقط دارم عمر تلف میکنم. این حرفش منو برد تو فکر. بدم تو فکر برد.آدمی که داره این همه دانش آموز رو آموزش میده . تمام دونسته هاشو در اختیار اونا میذاره . از زندگی میگه از تجربیاتش از همه چیز .میدونم چه چیزایی میگه چون تو کلاساش بودم. واقعا مرد با کمالاتیه. توی اون دوران چندتا سوال از ما پرسیده بود که نتونستیم جواب بدیم .یادم مونده بود اما جوابی پیدا نکرده بودم که ازش پرسیدم . بازم مثل یه معلم دلسوز موبه مو با تمام جزییات برام توضیح داد.توی کلاساشم خیلی شیرین درس میده . با این همه میگه دارم عمر تلف میکنم . اون وقت به نظر شما ما داریم چی کار میکنیم . واقعا من برای خودم گریه ام گرفت . آیا تا حالا تونستم واقعا مفید باشم .برای دیگرون پیشکش منظورم برای خودمه. هر چی فکر کردم به جواب مثبتی نرسیدم . نرسیدم که نرسیدم .واقعا من برای خودم چی کار کردم ؟ نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم مهر 1384 ساعت 21:28 توسط یه دیونه متین جان خوش به حالت باز تو جایی رو داری که بری حرف دلت رو بزنی. دست به دامنش بشی تا کمکت کنه. یه لطفی کن ازش بخواه که شفاعتی کنه تا حاجت ما هم رواشه تا دستم به زریهش برسه. تا منم بتونم دعا کنم برای عزیزانم. تا بتونم برم به دیار برادر غریبش. نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم مهر 1384 ساعت 21:0 توسط یه دیونه نمیدونم قضیه چیه همه با من غریبه شدن . هیچکس رو پیدا نمیکنم . دیگه به پیغامها و تلفن ها جواب نمیدن . شاید دیگه باید کوله بارمو ببندم برم مثل اینکه دیگه زیادی هستم نوشته شده در چهارشنبه بیستم مهر 1384 ساعت 21:14 توسط یه دیونه
آنچه نیاموختیم: نگاهی به مهارتهای جدید ارتباطی: مهارتهای جدید ارتباطی برای یک زن با همان توانائیهای سنتی ضروری است اما با این تفاوت که متقابلا نیازهای خودش نیز بر آورده شود. پیشنهاد میکنم که مردها همچنان در نقش تامین کننده باشند، اما به شیوه دیگری. در واقع مرد با کار کمتر میتواند نیازهای عاطفی زنش را تامین کند. برای مثال به جای آنکه راه حلهایی برای رفع مسائل همسرش پیدا کند ، پیشنهاد میکنم که باهمدردی و همدلی به حرفهای زنش گوش دهد. با درک درست در استفاده از این مهارتهای جدید مردها به کمک تواناییهایی که قرنها در خود رشد داده اند میتوانند به مهارت لازم دست یابند. مرد میتواند هنگام شنیدن صحبتهای همسرش بی آنکه به او حمله کند از خود دفاع کند. وقتی از خود یا همسرمان بیش از اندازه انتظار داریم، روابط زناشویی به شدت دشوار میشوند. تغییر کردن و بهتر شدن گاهی بسیار دشوار است ، اما هر چه جلوتر میرویم ,ساده تر میشود و منفعت و شادی ناشی از آن بیشتر میشود. با یادگیری مهارتهای جدید تمام جنبه های زندگی و روابط زناشویی شما تحت تاثیر قرار میگیرد.شور و عشق به این راحتی از بین نمیرود. شادی اوایل زندگی مشترک نباید رنگ ببازد. صمیمیت میان شما و همسرتان باید پیوسته افزایش یابد. باز گشت به گذشته: یکی از مهمترین مهارتهای ارتباطی در روابط زناشویی ، پیش بینی باز گشت موقتی به گذشته و تصدیق لزوم آموزش مجدد است تا حدی که جزیی از خلق و خوی طبیعی ما شود.درک این مطلب به ما امید میدهد که صبور و شکیبا باشیم و عشق بورزیم. در ضمن برای یاد گیری مطالب جدید باید آنها را 200 بار گوش دهید. اگر باهوش باشید 150 بار کفایت میکند.یادگیری مهارتهای جدید به یکباره صورت نمیگیرد. ادامه دارد.... نوشته شده در چهارشنبه بیستم مهر 1384 ساعت 21:7 توسط یه دیونه
روزگاری زنها ومردها در دنیای خصمانه و خطرناک همسران خوبی برای هم بودند و به خوبی با هم زندگی میکردند.زن احساس عشق و احترام میکرد زیرا هر روز شوهرش برای تامین معاش زندگی بیرون میرفت و زندگیش را به خطر می انداخت. او از شوهرش انتظار نداشت که که حساس باشد. کسب مهارت های ارتباطی از وظایف او نبود. کافی بود که شکارچی خوبی باشد و راه خانه اش را پیدا کند .چنین مردانی نیازی به مهارت های لازم در زندگی زناشویی نداشتند و به خاطر تامین معاش خانواده احساس احترام میکردند و زنها نیز از آنها قدردانی میکردند.در حالی که بقا و ادامه زندگی بسیار سخت بود، روابط زناشویی آسان بود. زن و مرد در شرایط متفاوتی زندگی میکردند.برای ادامه زندگی به یکدیگر وابسته بودند. غذا ، پناهگاه و امنیت سبب میشدند که در کنار یکدیگر کار کنند زیرا تامین نیازهای اولیه به نقشها و مهارت های ویژه ای نیاز داشت.مردها نقش تامین کننده و حامی را ایفا میکردند در حالی که زنها در پرورش بچه ها و خانه داری تخصص داشتند. این جدایی طبیعی بود براساس شرایط زیستی و زیست شناختی زنها زایمان میکردند و مسئولیت بیشتری برای پرورش و تربیت بچه ها بر عهده داشتند. مرد به این نقش زن احترام میگذاشت و به نوبه خود در دنیای پر خطر بیرون به شکار حیوانات وحشی میرفت و برای حفاظت از زن و فرزندانش نگهبانی میداد. گرچه مردها در روزهای سرد و یخبندان و یا زیر نور سوزان خورشید برای شکار بیرون میرفتند، اما به این فداکاری افتخار میکردند، زیرا به زنانشان احترام میگذاشتند و آنها را وسیله زادو ولد می شمردند.از آنجایی که زندگی زناشویی زن و مرد برای امنیت و بقای زندگی بود، وابستگی آنها به یکدیگر احترام و تحسین متقابل را بوجود می آورد.حالا زندگی کاملا تغییر کرده است.از آنجایی که برای امنیت و بقا آنقدر به یکدیگر وابسته نیستیم ، قوانین و شیوه های اجدادمان کهنه و منسوخ به نظر میرسند.برای نخستین بار در تاریخ ، با مهر و محبت به هم مینگریم.خوشبختی، صمیمیت و عشق جاودان لازمه دوام زندگی مشترک هستند. آنجه مادرتان نمیتوانست به شما بگوید و پدرتان نمیدانست، این است که چگونه بدون صرفنظر از نیاز خود ، نیازهای احساسی همسرتان را برآورده کنید.این کار تنها با استفاده از مهارتهای جدید ارتباطی میسر است. زمانه عوض شده است: در چهل سال گذشته تغییرات اجتماعی و اقتصادی به شدت بر نقش های سنتی زنها و مردها اثر گذاشته است. ترک خانه و اشتغال به کارهای خارج از منزل زنها،ارزش سنتی مرد را به شدت کاسته است.احساس استقلال زنان امروزی موجب شده است که زنها برای تامین معاش زندگی و حفاظت از خودشان دیگر به اندازه قبل وابسته مردها نباشند. در عین حال زنها خیلی کار میکنند. آنها علاوه بر خانه داری و بچه داری ، تامین نیازها و معاش خانواده را نیز بر عهده دارند. دیگر کسی نیست که آنها در برابر ناملایمات و سختیهای زندگی به او پناه ببرند.چگونه میتوان انتظار داشت که با آرامش و روی خوش با شوهرش برخورد کند.در حالی که یک ساعت قبل در خیابان برای پرداخت کرایه تاکسی با مردی درگیر شده است؟ با آنکه زنان امروزی دیگر نمیخواهند در پایان روز منتظر همسرشان باشند،اما مردها هنوز مانند پدرانشان میخواهند زنها منتظرشان باشند. زمانه عوض شده است و ما نیز با زمان تغییر میکنیم. اکنون روابط زناشویی به مهارتهای جدیدی نیاز دارند. اگر مردی میخواهد احساس کند که زنش به او نیاز دارد و قدردان اوست باید مهارت های جدیدی بیاموزد. اگر زنها هم میخواهند دوش به دوش مرد در بیرون از خانه کار کنند، سپس به خانه باز گردند و زندگی زناشویی شیرین و دوست داشتنی داشته باشند، به اطلاعات و مهارتهای جدیدی نیاز دارند تا هم قدرتمند باشند و هم زن بمانند.
خب دوستان عزیز لازمه بگم که این مطالب کاملا نظر شخصی من نیست و در مورد شخص خاصی نمینویسم. این نوشته ها برای همست چون واقعا لازمه که بدونیم.و از شما عزیزان انتظار دارم با نظراتتون منو در این راه همراهی کنید.متشکرم تا بعد نوشته شده در چهارشنبه بیستم مهر 1384 ساعت 0:46 توسط یه دیونه خدا تنهایی و غمگینیم را دید باز BSM نوشته شده در سه شنبه نوزدهم مهر 1384 ساعت 20:31 توسط یه دیونه سلام به روی پنهانت. کجایی نمیدونم دلم برات خیلی تنگ شده خیلی خیلی الان حدود سه سال میشه که ندیدمت . یادت بخیر چقدر دیونه بودی یعنی همگی دیونه بودیم اما تو فرق داشتی تو دیونهء دیونه بودی اما من دیونهء عاقل. خیلی دوست داشتم مثل تو باشم اما اصلا هیچوقت نمیتونم مثل تو جرأت داشته باشم.خیلی نامردی نیستی ببینی چه عذابی میکشم وقتی دلم برات تنگ میشه هیچ کاری نمیتونم بکنم.باور کن سخته .رفتی نیستی ببینی که رفقا نارفیق شدن دیگه کسی نیست که حالمو بپرسه باید ازشون درخواست کنی تا بهت سلام بدن . خوش به حالت راحت شدی چون دیگه نیستی.چیزی هایی رو میبینی که من نمیتونم ببینم .ول کن بابا . خیلی وقته میخوام بیام ببینمت اما بخدا نمیشه .خسته ام دیگه دارم میبرم.روانی مگه تو عهد نبسته بودی ؟ خیلی بی معرفتی .این نوشته ها رو فقط برای تو مینویسم شاید اینطوری میخوام خودمو خالی کنم اما بازم دارم سر خودم کلاه میزارم هنوز باورم نمیشه.خیلی وقته که حتی توی خواب هم ندیدمت .دلم واسه خندیدنات تنگ شده وقتی میخندیدی تا شعاع یک کیلومتر همه میفهمیدن که تو داری میخندی.لعنت به این دنیای پست کثیف که همه پاکی ها رو توی وجودش نابود کرده.نمیذارن بنویسم خیلی حرف دارم اینکه دیگه دوستی ندارم همه چیز شده بازی. بازیی که آخرش لجنزاره . بازم میام مینویسم منتظرم باش . مازیار جان دلم برات خیلی تنگ شده نوشته شده در دوشنبه هجدهم مهر 1384 ساعت 20:11 توسط یه دیونه
بازم سلام توی این دنیای پر مخاطره هر کسی دوست داره که خاطره ای داشته باشه .میخواد از خودش نشونی بذاره.میخواد بگه منم وجود دارم. میخواد حضورشو ثابت کنه. دوست داره احساساتش رو بیان کنه.دوست داره دیگرون انو درک کنن همونطوری که خودش دوست داره درکش کنن.دوست داره حرف بزنه درد دل کنه .بهترین انتخاب دوسته.اما اونم اونجور باید نیست پس به جنس مخالف گرایش پیدا میکنه . این ارتباط خوبه میتونن به هم کمک کنن اما این رابطه خودش بوجود آورنده مشکلاتیه. مشکلاتی که از نا آشنا بودن روشهای ایجاد ارتباط بوجود میاد.کسی مقصر نیست اما اختلافاتی پیش میاد. انتظاراتی بیجا بوجود میاد .چیزهای رو که حتی خودش نمیدونه میخواد دیگرون بدونن.بازم اینجا کسی مقصر نیست.اما اینا چیزی نیست که حل نشه با یاد گرفتن اینکه چگونه هم دیگه رو درست درک کنیم و نیاز های همدیگه رو بفهمیم. پس باید روشهای جدید زندگی رو یاد بگیریم.به نظر شما میشه؟ من که میگم میشه اگه بخوایم میشه.حالا یه سوال دارم:
چگونه بدون صرفنظر از نیازهای خود؛نیازهای احساسی همسر یا دوستتان را برآورده کنید؟
خوب این اول راه باید آماده بشم برای ادامه این راه که آموزندس .خوشحال میشم نظر بدین اما دخالت نکنین تابعد نوشته شده در یکشنبه هفدهم مهر 1384 ساعت 23:17 توسط یه دیونه
سلام دوستای عزیز امیدوارم که حالتون خوب باشه.چند روزه میخوام بنویسم اما وقت نمیکنم .اصلا نمیشه.توی ذهنم کلی مطلب آماده میکنم که بنویسم اما وقتی نوشته شده در یکشنبه هفدهم مهر 1384 ساعت 21:13 توسط یه دیونه مینویسم بنام عشق عاشقان واقعی علاقه و محبتی که سالها به تو ابراز میکردم اکنون اگر میخواهی به محبت و علاقه من پی ببری BSM نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم مهر 1384 ساعت 20:8 توسط یه دیونه |
Designed by Mohammad . Copyright © 2006-07 mdfi.blogfa.com