تبليغاتX
..::"" نوشته های یه دیونه ""::..
♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥

تو همونی که با یک نگاش
میخوام بشم عاشق چشاش

اگه کسی بخواد تو رو بگیره
اونو میشونم سر جاش

آخه تو عزیز قصه هامی
آخه تو شعر روی لبامی

آخه جون تو بسته به جونم
اگه بری دیگه نمیتونم

آخه اسم تو رو که میارم
میشی همه دار و ندارم

از چی میترسی مهربونم
من که رو عشق تو موندگارم

♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥

دو عزیز

امروز وقت ندارم که مطلبی بنویسم جون ساعت یک نصف شب اومدم خونه و فردا صبح ساعت چها رو نیم باید برم . فقط اومدم به یسنا جون تغییرات سایتش رو تبریک بگم و به داداش متین بگم از من دلخور نباش . هر دو تا تونو دوست دارم


نوشته شده در شنبه سی ام مهر 1384 ساعت 2:25 توسط یه دیونه
[ ] | مطالب مرتبط ( ) | لینک ثابت


سلام . اومدم یه چیز بنویسم برم. دیگه حوصله نوشتن ندارم.

از این به بعد هر چی چرت و پرت گیرم اومد مینویسم .

ولش کن اصلا یه چیز نوشتم که مثلا آپ کرده باشم .

 



نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم مهر 1384 ساعت 21:23 توسط یه دیونه
[ ] | مطالب مرتبط ( ) | لینک ثابت


برای داداش متین

متین جان سلام . در مورد اومدنت . من وبلاگت رو خوندم و از نوشته هات متوجه شدم که اومدی که فکر کنم اشتباه حالیم شده. در مورد مشکلاتت میگی بین خومون بمونه بعد خودت همه چیز و نوشتی . عزیز نگران نباش به امید خدا همه چیز درست میشه. از خدا میخوام به این ماه عزیزش به این روزهای پر برکتش قسم میدم که مشکلت رو مرتفع کنه . تو هم نا امید نشو توی این ماه مبارک از خدا هر چی بخوای مطمئن باش که برآورده میشه. ما هم در کنارت هستیم هر کاری از دست ما بر میاد بگو .
مشتاق دیدارت یه دیونه



نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم مهر 1384 ساعت 0:3 توسط یه دیونه
[ ] | مطالب مرتبط ( ) | لینک ثابت


اندر باب زندگی 1-2

زنان امروزی تنها به این دلیل که شوهرانشان قادر به تامین مخارج زندگی نیستند؛ آنها را ترک نمیکنند. آنها شوهرانشان را ترک میکنند زیرا به لحاظ عاطفی و احساسی تامین نیستند.

مردها نیز همسرانشان را صرفا به این دلیل که دیگر آنها را دوست ندارندترک نمیکنند؛آنها با همسرانشان متارکه میکنند زیرا نمیتوانند نیازهای آنها را برآورده کنند.

مردها نیازهای زنان را درک نمیکنند و زنها نیز خواستهء مردها را درک نمیکنند و یا به راستی نمیدانند چگونه خواسته آنها را برآورده سازند.

دلایل ناراحتی زنان:
زنان امروزی بیش از اندازه کار میکنند و اضطراب زیادی را تحمل میکنند و به دلایلی احساس میکنند از آنها حمایت نمیشود.در هیچ زمان دیگری انتظار از زنها تا این اندازه زیاد نبوده است.
دست کم پنج روز در هفتهلباس رزم میپوشند و در این جبهه کار 8 تا 12 ساعت میجنگند و وقتی به خانه میآیند؛ باید خانه را تمیز کنند، غذا درست کنند، لباسها را بشویند، به بچه ها رسیدگی کنند و به آنها غذا بدهند.این توقع بسیار زیادی است و به این دلیل زنها زنها از درون احساس شکست میکنند.در محل کار زنها باید با قوانینی که مردها وضع کرده اند،مردانه رفتار کنند و در خانه باید رفتار زنانه داشته باشند. عجیب نیست که زنهای شاغل شکایت میکنند که در پایان کار روزانه شان به زنی احتیاج دارند که با عشق و مهربانی به آنها سلام و خسته نباشید بگوید.
حتی یک مادر خانه دار امروزی در مقایسه با مادرش در شرایط دشوارتری قرار دارد،زیرا از آنجایی که اکثر زنها بیرون از خانه کار میکنند و فرزندانشان را مهدکودک میگذارند، زنان خانه دار از حمایت و هم صحبتی زنان دیگر محروم هستند.در گذشته زنها با افتخار میگفتند تمام وقتشان را صرف خدمت به همسر و فرزندان خود میکنند. اما حالا وقتی از او میپرسید: ً چه میکنی؟ ً اگر بیرون از منزل کار نکند شرمنده میشود. جدا از عدم حمایت سایر زنها، زن خانه دار باید روزش را به تنهایی سپری کند زیرا سایرین ارزش تعهد او را تا حد زیادی نادیده میگیرند.
امروزه در حالی که زنها بیش از هر وقت دیگری به حمایت مردها نیاز دارند، مردها هم در مقایسه با گذشته از احترام سابق برخوردار نیستند

چرا مردها ناراضی هستند:
مردها احساس میکنند که شکست خورده اند و به قدر کافی از آنها قدردانی نمیشود. آنها نیز مانند زنها فشار زیادی را تحمل میکنند. در گذشته وقتی مردی به خانه باز میگشت، زن از تلاش و از خودگذشتگی های او تشکر میکرد. زن با شادی به شوهرش خدمت میکرد و انتظار زیادی از او نداشت.اما حالا ناگهان خانه دیگر محل آسایش مرد نیست.
در هیچ زمان دیگری زندگی زناشویی تا این اندازه برای مردها دشوار نبوده است.
بسیاری از مردان امروزی شاید حتی بیشتر از اجدادشان کار میکنند. با این حال نمیتوانند تنها منبع حمایت از خانواده شان باشند. آنها وقتی میبینند که همسرشان ناراضی است و نیازش تامین نشده است به دلیل فقدان حس خوشایند ناشی از نقش تامین کننده و حمایتگر خود احساس شکست و ناکامی میکنند.

مهمترین هدف یک مرد:
وقتی مردی همسرش را دوست دارد، اصلی ترین و مهمترین هدف او این است که همسرش را شاد و خوشبخت کند.
امروز به این دلیل که زنها خیلی کار میکنند، احساس میکنند که نیازهایشان براورده نمیشوند. حلا در پایان روز، زن و مرد خسته از کار در جستجوی عشق و تقدیر هستند. زن با خود میگوید: ً من هم به اندازه شوهرم کار میکنم. چرا وظیفه دارم از او قدردانی کنم؟ ً حالا خستگی مفرط ناشی از کار زیاد روزانه مانع از آن میشود که زن شوهرش را تحسین کند
وقتی مرد امروزی به خانه بر میگردد به جای احساس موفقیت، احساس شکست و ناکامی میکند. ناخشنودی زن، برای مرد به مفهوم شکست است.

تقلید از مردان:

وقتی زنان شاغل مجبورند رفتار مردانه داشته باشند، بسیار دشوار است که همچنان زن باقی بمانند. کار کردن در ساعات کاری طولانی تصمیم گیری بر اساس اولویتها و نه براساس احساسات مردم، همکاری و تعاون برای بدست آوردن سود و منفعت و نه برای رفاقت، صرف وقت و انرژی برای دستیابی به منفعتی بیش از دیگران، همه دست به دست هم میدهند تا روحیه زنانه آنها به تدریج از بین برود.
دنیای کار روحیه زنانه را از بین میبرد و بر صمیمیت روابط زناشویی تاثیر بسیاری میگذارد
ادامه دارد....



نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم مهر 1384 ساعت 23:56 توسط یه دیونه
[ ] | مطالب مرتبط ( ) | لینک ثابت


چشمم روشن آقا متین

خب آقا متین که میایی این طرفا به ما هم خبر نمیدی. مگه اینکه نبینمت.
مشتی لااقل یه زنگ میزدی . دهن ما که صاف شد اینقدر دنبالت گشتیم
خلاصه بی معرفت نباش سر بزن
 



نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم مهر 1384 ساعت 22:27 توسط یه دیونه
[ ] | مطالب مرتبط ( ) | لینک ثابت


یادش بخیر

دوست داشتم مفید باشم اما الان فقط دارم عمر تلف میکنم

 امروز میدون ولیعصر بودم. ساعت حدود هفت صبح بود که یکی از استادان دوران هنرستانم رو بعد از شش سال دیدمش . استاد عربی. آقای امینی
خیلی مرد نازنینیه. خیلی شوخ خیلی با فهم . معلوماتش هم در هر زمینه ای که فکر کنین عالیه. عاشقه کتابه اونم از هر نوعش اما کتاب رو فقط برای خوندن دوست نداره بلکه میخواد بفهمه ُ مطالبش رو درک کنه . حدودا ۴۰ یا ۴۵ سالش میشه اما بازم شادابی یه جوونو داره.
نمیدونین وقتی دیدمش یه لحظه برگشتم به دورانه تحصیلم . خاطرات اون زمون . وقتی حرف میزد هر کلمش یه صحنه ای رو از کلاسش یادم میاورد. دیونه بازی های چهار تا دیونه به اسمهای محمد. سجاد. مازیار. محمد. یادش بخیر چه حالی میداد. وقتی یکی از ما کاری میکرد باید بقیه هم انجامش میدادن که کلاس بهم میریخت . نمره نمیاوردیم بخاطر خر بازیهامون. از کلاس با اوردنگی شوتمون میکردن بیرون اما ما سیریش تر از این حرفا بودیم .
آخرش کلاسو تعطیل میکردیم.بگذریم . اما این آقای امینی بعد از شش سال منو خوب یادش مونده. یکم گرفته بود .مشکلو جویا شدم که گفت: دوست داشتم مفید باشم اما الان فقط دارم عمر تلف میکنم.
این حرفش منو برد تو فکر. بدم  تو فکر برد.آدمی که داره این همه دانش آموز رو آموزش میده . تمام  دونسته هاشو در اختیار اونا میذاره . از زندگی میگه از تجربیاتش  از همه چیز .میدونم چه چیزایی  میگه چون تو کلاساش بودم. واقعا مرد با کمالاتیه. توی اون دوران چندتا سوال از ما پرسیده بود که نتونستیم جواب بدیم .یادم مونده بود اما جوابی پیدا نکرده بودم که ازش پرسیدم . بازم مثل یه معلم دلسوز موبه مو  با تمام جزییات برام توضیح داد.توی کلاساشم خیلی شیرین درس میده . با این همه میگه دارم عمر تلف میکنم . اون وقت به نظر شما ما داریم چی کار میکنیم . واقعا من برای خودم گریه ام گرفت . آیا تا حالا تونستم واقعا مفید باشم .برای دیگرون پیشکش منظورم برای خودمه. هر چی فکر کردم به جواب مثبتی نرسیدم . نرسیدم که نرسیدم .واقعا من برای خودم چی کار کردم
؟


نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم مهر 1384 ساعت 21:28 توسط یه دیونه
[ ] | مطالب مرتبط ( ) | لینک ثابت


متین جان خوش به حالت باز تو جایی رو داری که بری حرف دلت رو بزنی. دست به دامنش بشی تا کمکت کنه. یه لطفی کن ازش بخواه که شفاعتی کنه تا حاجت ما هم رواشه تا دستم به زریهش برسه. تا منم بتونم دعا کنم برای عزیزانم. تا بتونم برم به دیار برادر غریبش.
خیلی دلم هوای زیارت کرده اما چه کنم که زمانم برای خودم نیست


نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم مهر 1384 ساعت 21:0 توسط یه دیونه
[ ] | مطالب مرتبط ( ) | لینک ثابت


توی این دنیا چه خبره؟

نمیدونم قضیه چیه همه با من غریبه شدن . هیچکس رو پیدا نمیکنم . دیگه به  پیغامها و    تلفن ها جواب نمیدن . شاید دیگه باید کوله بارمو ببندم برم مثل اینکه دیگه زیادی هستم         


نوشته شده در چهارشنبه بیستم مهر 1384 ساعت 21:14 توسط یه دیونه
[ ] | مطالب مرتبط ( ) | لینک ثابت


اندر باب زندگی 2-1

آنچه نیاموختیم:
مادران ما به دخترانشان نیاموخته اند که چگونه ابراز احساسات کنند تا مردها حالت تدافعی به خود نگیرند و یا چگونه از مرد در خواست حمایت کنند تا او با رضایت خاطر به این درخواست پاسخ دهد.آنها نیاموخته اند که چگونه نیازهای همسرشان رسیدگی کنند بی آنکه برای او مادری کنند.آنها نمیدانند چگونه نیازهای همسرشان را برآورده کنند بی آنکه از خواسته های خود بگذرند.در گذشته زنها بی آنکه به خواسته خود توجه داشته باشند، همسرانشان را راضی و خشنود میکردند.در نتیجه، مادران ما نمیتوانستند به دخترانشان بیاموزند که در عین زن بودن قوی و با اراده باشند و در کنار حمایت از همسرشان به خواسته ها و نیازهای خود نیز توجه داشته باشند.
پدران ما نمیتوانستند به پسرانشان بیاموزند که بدون عصبانیت و پرخاشگری با همسرشان صحبت کنند. مردان امروزی دیگر نقش الگوی رهبری خانواده را به شکلی که زنهایشان به آن احترام بگذارند، به خوبی ایفا نمیکنند. نمیدانند که چگونه قدرتمند و با اراده باشند و نیازهای عاطفی همسرانشان را هم برآورده کنند.
نباید پدر و مادر خود را به این دلیل که آنچه را نمیدانستند به ما نیاموختند و در آموزش ما کوتاهی کردند، سرزنش کنیم
پدران ما درک نمیکردند که چگونه با زنان امروزی همفکری کنند. در مورد نیازهای زنها چیز زیادی نمیدانستند و از اهمیت احساسات زنانه بی خبر بودند. بدون این درک، مردان امروزی نمیتوانند مهارتهای لازم برای حمایت از نیازهای زندگی زناشویی را بیاموزند. پدر و مادر ما مهارتهای لازم برای موفقیت در دنیای جدید را به ما نیاموخته اند. با توجه به این مطلب که ما نمیتوانستیم این مهارتها را در خانواده خود بیاموزیم، میتوانیم به سادگی از اشتباهات خود و همسران بگذریم. این طرز فکر شما را امیدوار میکند.

نگاهی به مهارتهای جدید ارتباطی:
میتوان بعضی از مسائل کهنه و منسوخ را به روشهای جدید و متفاوت ارائه داد. برای مثال به جای آنکه بگوییم زن باید همسرش را راضی کند، پیشنهاد میکنم بگوییم که زن میتواند شرایطی را فراهم کند تا شوهرش او را راضی و خشنود کند و به این ترتیب رضایت شوهرش را فراهم کرده است و یا به جای اینکه منفعلانه منتظر شوهرش باشد و یا به او رسیدگی کند، باید راههایی را بیاموزد که از طریق آنها به حمایت مورد نیازش دست یابد. او هنوز هم به کمک شوهرش نیاز دارد ، اما به شیوه دیگری: او به کمک شوهرش کمک میکند تا شوهرش نیز به او کمک کند. زن می آموزد که به شیوه ای از شوهرش حمایت کند که او بتواند بیشتر از همسرش حمایت کند و به گونه ای نیازها و خواسته های او را برآورده کند که او نیز بتواند نیازهای زن را تامین کند.
مهارتهای جدید ارتباطی برای یک زن با همان توانائیهای سنتی ضروری است اما با این تفاوت که متقابلا نیازهای خودش نیز بر آورده شود.
پیشنهاد میکنم که مردها همچنان در نقش تامین کننده باشند، اما به شیوه دیگری. در واقع مرد با کار کمتر میتواند نیازهای عاطفی زنش را تامین کند. برای مثال به جای آنکه راه حلهایی برای رفع مسائل همسرش پیدا کند ، پیشنهاد میکنم که باهمدردی و همدلی به حرفهای زنش گوش دهد.
با درک درست در استفاده از این مهارتهای جدید مردها به کمک تواناییهایی که قرنها در خود رشد داده اند میتوانند به مهارت لازم دست یابند.
مرد میتواند هنگام شنیدن صحبتهای همسرش بی آنکه به او حمله کند از خود دفاع کند.
وقتی از خود یا همسرمان بیش از اندازه انتظار داریم، روابط زناشویی به شدت دشوار میشوند. تغییر کردن و بهتر شدن گاهی بسیار دشوار است ، اما هر چه جلوتر میرویم ,ساده تر میشود و منفعت و شادی ناشی از آن بیشتر میشود. با یادگیری مهارتهای جدید تمام جنبه های زندگی و روابط زناشویی شما تحت تاثیر قرار میگیرد.شور و عشق به این راحتی از بین نمیرود. شادی اوایل زندگی مشترک نباید رنگ ببازد. صمیمیت میان شما و همسرتان باید پیوسته افزایش یابد.

باز گشت به گذشته:

یکی از مهمترین مهارتهای ارتباطی در روابط زناشویی ، پیش بینی باز گشت موقتی به گذشته و تصدیق لزوم آموزش مجدد است تا حدی که جزیی از خلق و خوی طبیعی ما شود.درک این مطلب به ما امید میدهد که صبور و شکیبا باشیم و عشق بورزیم.
درست نیست که از همسرمان انتظار داشته باشیم بی آنکه در مورد نیازهایمان به او حرفی بزنیم، بتواند آنها را تشخیص دهد.

در ضمن برای یاد گیری مطالب جدید باید آنها را 200 بار گوش دهید. اگر باهوش باشید 150 بار کفایت میکند.یادگیری مهارتهای جدید به یکباره صورت نمیگیرد. ادامه دارد....
دوست دار شما یه دیونه



نوشته شده در چهارشنبه بیستم مهر 1384 ساعت 21:7 توسط یه دیونه
[ ] | مطالب مرتبط ( ) | لینک ثابت


اندر باب زندگی1-1

روزگاری زنها ومردها در دنیای خصمانه و خطرناک همسران خوبی برای هم بودند و به خوبی با هم زندگی میکردند.زن احساس عشق و احترام میکرد زیرا هر روز شوهرش برای تامین معاش زندگی بیرون میرفت و زندگیش را به خطر می انداخت. او از شوهرش انتظار نداشت که که حساس باشد. کسب مهارت های ارتباطی از وظایف او نبود.

کافی بود که شکارچی خوبی باشد و راه خانه اش را پیدا کند .چنین مردانی نیازی به مهارت های لازم در زندگی زناشویی نداشتند و به خاطر تامین معاش خانواده احساس احترام میکردند و زنها نیز از آنها قدردانی میکردند.در حالی که بقا و ادامه زندگی بسیار سخت بود، روابط زناشویی آسان بود.

زن و مرد در شرایط متفاوتی زندگی میکردند.برای ادامه زندگی به یکدیگر وابسته بودند. غذا ، پناهگاه و امنیت سبب میشدند که در کنار یکدیگر کار کنند زیرا تامین نیازهای اولیه به نقشها و مهارت های ویژه ای نیاز داشت.مردها نقش تامین کننده و حامی را ایفا میکردند در حالی که زنها در پرورش بچه ها و خانه داری تخصص داشتند. این جدایی طبیعی بود براساس شرایط زیستی و زیست شناختی زنها زایمان میکردند و مسئولیت بیشتری برای پرورش و تربیت بچه ها بر عهده داشتند. مرد به این نقش زن احترام میگذاشت و به نوبه خود در دنیای پر خطر بیرون به شکار حیوانات وحشی میرفت و برای حفاظت از زن و فرزندانش نگهبانی میداد.

گرچه مردها در روزهای سرد و یخبندان و یا زیر نور سوزان خورشید برای شکار بیرون میرفتند، اما به این فداکاری افتخار میکردند، زیرا به زنانشان احترام میگذاشتند و آنها را وسیله زادو ولد می شمردند.از آنجایی که زندگی زناشویی زن و مرد برای امنیت و بقای زندگی بود، وابستگی آنها به یکدیگر احترام و تحسین متقابل را بوجود می آورد.حالا زندگی کاملا تغییر کرده است.از آنجایی که برای امنیت و بقا آنقدر به یکدیگر وابسته نیستیم ، قوانین و شیوه های اجدادمان کهنه و منسوخ به نظر میرسند.برای نخستین بار در تاریخ ، با مهر و محبت به هم مینگریم.خوشبختی، صمیمیت و عشق جاودان لازمه دوام زندگی مشترک هستند.

آنجه مادرتان نمیتوانست به شما بگوید و پدرتان نمیدانست، این است که چگونه بدون صرفنظر از نیاز خود ، نیازهای احساسی همسرتان را برآورده کنید.این کار تنها با استفاده از مهارتهای جدید ارتباطی میسر است.

زمانه عوض شده است:

در چهل سال گذشته تغییرات اجتماعی و اقتصادی به شدت بر نقش های سنتی زنها و مردها اثر گذاشته است. ترک خانه و اشتغال به کارهای خارج از منزل زنها،ارزش سنتی مرد را به شدت کاسته است.احساس استقلال زنان امروزی موجب شده است که زنها برای تامین معاش زندگی و حفاظت از خودشان دیگر به اندازه قبل وابسته مردها نباشند.
زنها خود سرنوشتشان را تعیین میکنند. قبض آب، برق و تلفن را میپردازند،در هنگام خطر میتوانند از خود دفاع کنند و یا پلیس را خبر کنند. اکنون آنها بیش از هر وقت دیگری بر فرزندانشان تسلط دارند و از زمانی که راه های کنترل موالید به صورت متداول درآمد ، زنها مطابق با توان بدنیشان تعداد فرزندان را تعیین میکنند. اکنون در زمانی زندگی میکنیم که روابط زناشویی بسیار متحول شده است. مردها شغلی را که قرنها داشتند دیگر ندارند.دیگر از آنها انتظار نمیرود که تنها نقش تامین کننده معاش و حامی را ایفا کنند. با آنکه آنها همچنان کار میکنند، اما کار کردن آنها برای شادی همسرشان کفایت نمیکند. زنها به چیزهای دیگری نیاز دارند و انتظارات آنها بیش از مادرانشان است.

در عین حال زنها خیلی کار میکنند. آنها علاوه بر خانه داری و بچه داری ، تامین نیازها و معاش خانواده را نیز بر عهده دارند. دیگر کسی نیست که آنها در برابر ناملایمات و سختیهای زندگی به او پناه ببرند.چگونه میتوان انتظار داشت که با آرامش و روی خوش با شوهرش برخورد کند.در حالی که یک ساعت قبل در خیابان برای پرداخت کرایه تاکسی با مردی درگیر شده است؟ با آنکه زنان امروزی دیگر نمیخواهند در پایان روز منتظر همسرشان باشند،اما مردها هنوز مانند پدرانشان میخواهند زنها منتظرشان باشند.

زمانه عوض شده است و ما نیز با زمان تغییر میکنیم. اکنون روابط زناشویی به مهارتهای جدیدی نیاز دارند. اگر مردی میخواهد احساس کند که زنش به او نیاز دارد و قدردان اوست باید مهارت های جدیدی بیاموزد. اگر زنها هم میخواهند دوش به دوش مرد در بیرون از خانه کار کنند، سپس به خانه باز گردند و زندگی زناشویی شیرین و دوست داشتنی داشته باشند، به اطلاعات و مهارتهای جدیدی نیاز دارند تا هم قدرتمند باشند و هم زن بمانند.
ادامه دارد.....


خب دوستان عزیز لازمه بگم که این مطالب کاملا نظر شخصی من نیست و در مورد شخص خاصی نمینویسم. این نوشته ها برای همست چون واقعا لازمه که بدونیم.و از شما عزیزان انتظار دارم با نظراتتون منو در این راه همراهی کنید.متشکرم تا بعد




نوشته شده در چهارشنبه بیستم مهر 1384 ساعت 0:46 توسط یه دیونه
[ ] | مطالب مرتبط ( ) | لینک ثابت


گفته عجب دلتنگی

خدا تنهایی و غمگینیم را دید باز
دل امیدواری را به من بخشید باز
فرستاد او همانی را که تا دیدم دو چشمش را
دلم لرزید باز, دلم لرزید باز
خدایا عاشقش هستم, خدایا دستم به دامانت
نگیر اورا دگر از من که میگیرم گریبانت
خدایا حق من یک عشق پاک و خالی از رنگ است
خدایا حق من عشق جدا از رنگ و نیرنگ است
من از او شور و حال و گرمی و احساس میخواهم
من او را پاکتر از غنچه های یاس میخواهم
خدایا عاشقش هستم, خدایا دستم به دامانت                  
                                      نگیر او را دگر از من که میگیرم گریبانت

                 
                        doOoOoOoOstat   Daram

BSM           



نوشته شده در سه شنبه نوزدهم مهر 1384 ساعت 20:31 توسط یه دیونه
[ ] | مطالب مرتبط ( ) | لینک ثابت


برای .....ترینم

سلام به روی پنهانت. کجایی نمیدونم دلم برات خیلی تنگ شده خیلی خیلی الان حدود سه سال میشه که ندیدمت . یادت بخیر چقدر دیونه بودی یعنی همگی دیونه بودیم اما تو فرق داشتی تو دیونهء دیونه بودی اما من دیونهء عاقل. خیلی دوست داشتم مثل تو باشم اما اصلا هیچوقت نمیتونم مثل تو جرأت داشته باشم.خیلی نامردی نیستی ببینی چه عذابی میکشم وقتی دلم برات تنگ میشه هیچ کاری نمیتونم بکنم.باور کن سخته .رفتی نیستی ببینی که رفقا نارفیق شدن دیگه کسی نیست که حالمو بپرسه باید ازشون درخواست کنی تا بهت سلام بدن . خوش به حالت راحت شدی چون دیگه نیستی.چیزی هایی رو میبینی که من نمیتونم ببینم .ول کن بابا . خیلی وقته میخوام بیام ببینمت اما بخدا نمیشه .خسته ام دیگه دارم میبرم.روانی مگه تو عهد نبسته بودی ؟ خیلی بی معرفتی .این نوشته ها رو فقط برای تو مینویسم شاید اینطوری میخوام خودمو خالی کنم اما بازم دارم سر خودم کلاه میزارم هنوز باورم نمیشه.خیلی وقته که حتی توی خواب هم ندیدمت .دلم واسه خندیدنات تنگ شده وقتی میخندیدی تا شعاع یک کیلومتر همه میفهمیدن که تو داری میخندی.لعنت به این دنیای پست کثیف که همه پاکی ها رو توی وجودش نابود کرده.نمیذارن بنویسم خیلی حرف دارم اینکه دیگه دوستی ندارم همه چیز شده بازی. بازیی که آخرش لجنزاره . بازم میام مینویسم منتظرم باش .

 مازیار جان دلم برات خیلی تنگ شده



نوشته شده در دوشنبه هجدهم مهر 1384 ساعت 20:11 توسط یه دیونه
[ ] | مطالب مرتبط ( ) | لینک ثابت


حرفی از حرفای این دنیا

بازم سلام

توی این دنیای پر مخاطره هر کسی دوست داره که خاطره ای داشته باشه .میخواد از خودش نشونی بذاره.میخواد بگه منم وجود دارم. میخواد حضورشو ثابت کنه. دوست داره احساساتش رو بیان کنه.دوست داره دیگرون انو درک کنن همونطوری که خودش دوست داره درکش کنن.دوست داره حرف بزنه درد دل کنه .بهترین انتخاب دوسته.اما اونم اونجور باید نیست پس به جنس مخالف گرایش پیدا میکنه . این ارتباط خوبه میتونن به هم کمک کنن اما این رابطه خودش بوجود آورنده مشکلاتیه. مشکلاتی که از نا آشنا بودن روشهای ایجاد ارتباط بوجود میاد.کسی مقصر نیست اما اختلافاتی پیش میاد. انتظاراتی بیجا بوجود میاد .چیزهای رو که حتی خودش نمیدونه میخواد دیگرون بدونن.بازم اینجا کسی مقصر نیست.اما اینا چیزی نیست که حل نشه با یاد گرفتن اینکه چگونه هم دیگه رو درست درک کنیم و نیاز های همدیگه رو بفهمیم. پس باید روشهای جدید زندگی رو یاد بگیریم.به نظر شما میشه؟ من که میگم میشه اگه بخوایم میشه.حالا یه سوال دارم:


چگونه بدون صرفنظر از نیازهای خود؛نیازهای احساسی همسر یا دوستتان را برآورده کنید؟


خوب این اول راه باید آماده بشم برای ادامه این راه که آموزندس .خوشحال میشم نظر بدین اما دخالت نکنین

تابعد دوستتون دارم



نوشته شده در یکشنبه هفدهم مهر 1384 ساعت 23:17 توسط یه دیونه
[ ] | مطالب مرتبط ( ) | لینک ثابت


سلام دوستای عزیز

امیدوارم که حالتون خوب باشه.چند روزه میخوام بنویسم اما وقت نمیکنم .اصلا نمیشه.توی ذهنم کلی مطلب آماده میکنم که بنویسم اما وقتی
میام خونه از فرط خستگی همه چیز یادم میره.بالاخره باید یه جور کنار بیام.
خلاصه ببخشید سعی میکنم فعال تر باشم تا بعد bay



نوشته شده در یکشنبه هفدهم مهر 1384 ساعت 21:13 توسط یه دیونه
[ ] | مطالب مرتبط ( ) | لینک ثابت


تقدیم به عزیزترینم

مینویسم بنام عشق عاشقان واقعی

علاقه و محبتی که سالها به تو ابراز میکردم
دروغ و بی اساس بود و در حقیقت تنفر من به تو
روز به روز بیشتر میشود و هر چه تو را نگاه میکنم
به پرروئی تو بیشتر پی میبرم
این احساس در قلب من جا میگیرد که بالاخره باید
از هم جدا شویم و دیگر به هیچ وجه حاضر نیستم که
روزی شریک زندگیت باشم واگر چه دوستی ما چون گلهای بهاری کوتاه بود ولی
در همین مدت توانستم به ظلمت و فرومایگی تو پی ببرم و مطمئن باش
بسیاری از صفحات اخلاقی تو برایم روشن شد
این خشونت و طبع و تندخوئی تو بالاخره مرا روزی بدبخت میکند
اگر ازدواج ما سر بگیرد تمام عمر را
با پشیمانی خواهی گریست اگر چه افسانه ها باعث جدایی بودولی جدا از هم
خوشبخت خواهیم بود و حالا لازم است بگویم که
این موضوع را فراموش نکن و مطمئن باش
این نامه را سرسری مینویسم و چقدر ناراحت کننده است اگر
باز هم بخواهی در صدد دوستی با من برآئی بنابراین از تو میخواهم
جواب نامه را ندهی چون نامه تو سراسر
دروغ و تظاهر و خالی از
محبت است و من تصمیم گرفته ام برای همیشه
تو و یادگاری عشقت را فراموش کنم و به هیچ وجه نمیتوانم
دوستت داشته باشم و شریک زندگیت شوم

اکنون اگر میخواهی به محبت  و علاقه من پی ببری        
از تو میخواهم که نامه را یک خط در میان بخوانی           
در آخر خیلی دوستت دارم     

BSM 



نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم مهر 1384 ساعت 20:8 توسط یه دیونه
[ ] | مطالب مرتبط ( ) | لینک ثابت



Designed by Mohammad . Copyright © 2006-07 mdfi.blogfa.com