تبليغاتX
..::"" نوشته های یه دیونه ""::..
♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥

تو همونی که با یک نگاش
میخوام بشم عاشق چشاش

اگه کسی بخواد تو رو بگیره
اونو میشونم سر جاش

آخه تو عزیز قصه هامی
آخه تو شعر روی لبامی

آخه جون تو بسته به جونم
اگه بری دیگه نمیتونم

آخه اسم تو رو که میارم
میشی همه دار و ندارم

از چی میترسی مهربونم
من که رو عشق تو موندگارم

♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥

..:: يه چيزي در مورد { يــلــدا } ::..

                                       عجب شبيست فردا             شب شكم است فردا
                              ميوه ها رو ببين چه خوش             آب و رنگ است فردا
                                             ما ها رو بگو چه             دلدرديست فردا
                                                   حالا بگو چه             شبيست فردا
                                من ميدونم چه شبيست             شب يلداست فردا

سلام به ديونه هاي نفهمي كه ميان اينجا. خوبين؟ خب به من چه. من كه خوبم حسابي.
خب به شما چه. راستي به شعر بالا توجه كردين . خيلي بيخوده نه. بیشتر
به چرت و پرت ميخوره تا شعر. البته به شما ربطي نداره ها

 
اول اينكه پيشــاپــيش اين شب رو به
يــسنـا جونم خيلي ويژه تبريك ميگم
و اميدوارم توي بلندترين شب سال شيرين ترين خاطره ها رو داشته باشه و
حسابي خوش بگذرونه. و همچنين داداش
متين . از خدا ميخوام كه
شب قشنگي داشته باشه و همه شما دوستاي خنگم
 

چه حالي ميده همگـي يـجـا جـمـع ميشن
شروع ميـكـنن به ميوه و آجيل و تنقلات خوردن . بعدشم هي
وررر  ميزنن.  همه اين خوردنيا يه بهونست تا فاميلا دور هم جمع شن.
اما الان كي اين كارو ميكنه . هر كسی با بچه هاش ميشينه توي خونه خودش.

اون موقعه ها كه كوچيكتر بودم يعني 7 يا 8 ساله ؛ شب چله رفتيم خونه مامان بزرگ .
آخر شب جمع شديم دور كرسي . همه بودن ؛ بابا بزرگم يه چاقو ميزد وسط شكم هندونه
واي اينقد رسيده بود كه خودش شكافته شد ؛ چه عطر و بويي .
حـمله ؛ اول نوبـتـه
بـچـه هـا بود چون كم طاقتن. آي ميخورديما. بعداز كلي خوردن بزرگترها شروع
ميكردن با هم صحبت كردن . ما بچه ها هم كه نگو زلزله به پا ميكرديم.
يادم ميـاد برف اومده بود اونـم چقـدر . تـوي حيـاط آدم برفـي درست
كرده بوديم ؛ دوتاي قد خودم الــبته خاله كوچيكم كـمـكمون كرد.
هوا حسابي سرد بود . فقط حال ميداد دور كرسي بشيني .
به قول معروف صله رحم انجام ميگرفت. هـمـه از
هـم ديـگـه با خبر بودن .اما الان مادر بزرگها
و
بابا بزرگـها فراموش شــدن.خــوده مـن
قبلا
زياد ميرفتم پيششون. اما الان
دو ماهميشه كه نديدمشون.
خب ديونه ها يادتون باشه زياد ميوه نخورين كه
دلـدرد بگـيـريـن. قبل از خوابيـدن هـم حتما
يــادتون باشه جيش كنين. مـخـصوصا
اگه هندونه خورده باشين.بـعـدشـم
كه اگه تونستين به بزرگترها تون
يه
زنگ بزنين اين شبو تبريك
بگين مطمئن باشين
خوشحال ميشن

ديگه هيچي . اِ اِ اِ اِ اِ بازم رسيديم به هيچي

دوستتون دارم

يسنا جونم مواظب خودت باش . خيلي ميخوامت
متين جان ( گوشت رو بيار كسي نشنوه : بابا تو هم عزيزمي )
مراقب خودت باش
راستي يادم رفت يسناي مهربونم و داداش گلم ممنون از نظراتتون

تا بعد
يه ديونه

 



نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم آذر 1384 ساعت 20:46 توسط یه دیونه
[ ] | مطالب مرتبط ( ) | لینک ثابت


تولد امام رضا

یسنا جون آپ کرد

آخ جونم

فداش بشم

صبح اينقده خوشحال بودم يادم رفت
تولد امام رضا رو تبريك بگم. خب عيبي نداره الان ميگم

ولادت با سعادت ضامن آهو  آقاي غريب  يوسف ايران زمين رو به تمام عاشقانش تبريك ميگم

اميدوارم كه همگي سعادت داشته باشيم تا از نزديك ضريحش رو ببينيم و لمسش كنيم
الانه بري اونجــا اينقده شلوغه كه نميشــه تا در اصلي نزديك بشي. آدم له ميشه
سال سوم راهنمـــايي بودم كه از طرف مدرســـه با داداشم رفــتيم مشهد.
ارديبــهشـت ســال 75 بود.جـــــاتون خالي حسابــي حال كـــرديم .
خــلـوت بود چـه جور حتي ميتونستيـــم جــــلوي ضريـــح
دراز بكشيــم بــخوابيــم.سه حلقه فيلم عكاسي
پــر كرديــم .يــادش بخير چه فــازي داد
انشاالله قسمــت شما هم بشه



نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم آذر 1384 ساعت 9:34 توسط یه دیونه
[ ] | مطالب مرتبط ( ) | لینک ثابت


سلام به یسنا

سلام دیونه ها خوفین
یسنا تو چهطوری خوفی . چی نشنیدم بلندتر بگو  چی آهان
به تو چه من من خوبم یا نه. مگه دکتری
چه خبرا خشک میگذره
اه چیز شد چیزه خوش میگذره
مامان اینا چطورن خوفن  اینوریا که خوبن ممنون که پرسیدی
خوف میبینم که هنوز اجازه تل زدن ندادی
میدونی دلم برای صدای گوش خراشت
( چیز شد اشتباه تایپی بید  گوش نوازت) تنگیده
میخوام صداتو بشنوم . برام ور بزنی
( ای بابا همش اشتباه تایپیده میشه) حرف بزنی
بخندی. تو گوشم داد بزنی. اینقده داد بزنی تا پرده گوشم پاره بشه بعد منم ازت دیـــــه میگیرم فک کردی زرنگی
دماغت رو میبرم بعد زوری میگم  که فین کنی اما تو دیگه
دماخ نداری هه هه 
خب من دیگه ورم  بسته . راستی امشو هم خونه نوویام
خوب دیگه کاری  باری  خواروباری   دفترچه بسیجی  کوپن باطله ای چیزی ندارین
من ورم
مواظب خودت باش

بای بای دیونه

 



نوشته شده در یکشنبه بیستم آذر 1384 ساعت 15:42 توسط یه دیونه
[ ] | مطالب مرتبط ( ) | لینک ثابت


من امروز خیلی خوشحال بیدم

یسنا اومد جیگرشو

بخندیت : فیتیله دو روز خونه رفتن تعطیله ها ها ها ها ها
آخه برگه ها بازداشته
بیخیاااااااال

 



نوشته شده در شنبه نوزدهم آذر 1384 ساعت 17:46 توسط یه دیونه
[ ] | مطالب مرتبط ( ) | لینک ثابت


عنوان ندارد

یه هواپیما میخوره زمین یه تعدادی هم تلف میشن
تعطیل رسمی اعلام میشه همه عالم و آدم تعطیلن. مرین گردش کوه
مهمونی و هزارتا خوش گذرونی.
اما ما بدبختها صبح تا شب توی خیابون پست میدیم
چند روزی میشه که خونه نرفتم یعنی نمیذارن چون آماده باش هستیم
پولام ته کشیده بود توی نت هم نمیتونستم بیام
دلم گرفته . امروز با هزار بدبختی تونستم بیام
اومدم اما  بدتر حالم گرفته شد
آلودگی هوا که داغونم کرده نمیذارن ماسک استفاده کنیم
از اون طرفم آماده باش خونه هم که نمیتونم برم
یسنا هم که دیگه نمیخواد بیاد
صبح ساعت ۶ تا شب مثل سگ وایمستیم آخرش میان تمام هیکلمونو قهوه ای میکنن
امروز حتی صبحانه هم ندادن اما ما باید به قول خودشون منظم و مرتب باشیم بدن کوچکترین
خطایی .
حالا نمیدونم کی اجازه بدن بریم خونه شاید دو یا سه روز موندگار باشیم
اگه آدم باشن موندن چیزی نیست اما دریغا آدمیت فراموش شده
یسنا هم که این چند روزه اصلا سر نزده
امروز فقط با این امید اومدم نت که خبری از یسنا بگیرم
ببینم که حالش خوب شده

وقتی نقطه امید من نا امید باشه من چه امیدواری میتونم داشته باشم



نوشته شده در پنجشنبه هفدهم آذر 1384 ساعت 11:55 توسط یه دیونه
[ ] | مطالب مرتبط ( ) | لینک ثابت


ما يا شيطون

ميخوام مطلبي بنويسم كه شايد خوشتون نياد
در مورد عبادتهاي ما آدما يا بهتر ما مسلمونا
همگي خدا رو قبول داريم و ميدونيم كه بايد شكرگزارش باشيم به همون روشهايي كه خودش خواسته كه ما آدما هر وقت به مشكلي بر ميخوريم ياد خدا ميفتيم.
نماز يا نميخونيم يا وقتي ميخونيم يه خط در ميون ميشه
در صورتيكه اين وظيفه اصلي ماست
فرشته ها هم از مخلوقات خدا هستن كه تنها كارشون عبادت خداست
شيطون هم يكي از اوناس كه بهتر از همه همنوعاش خدا رو عبادت ميكرد
اما سرپيچي از يه دستور موجب شد خدا اونو از خودش برونه
حالا يه سوال :

به نظر شما شيطون گناهكارتره يا ما
فكر ميكنيد گناه كدوم يكي بيشتره
براي جواب بهتره به جمله زير توجه كنين

شيطان، انسان را سجده نكرد و ما خدا را



نوشته شده در یکشنبه سیزدهم آذر 1384 ساعت 20:34 توسط یه دیونه
[ ] | مطالب مرتبط ( ) | لینک ثابت


بسياري از انسانها شكوه و عظمت زندگيشان را مديون

مشكلات و ناراحتي هاي وخيم هستند



نوشته شده در یکشنبه سیزدهم آذر 1384 ساعت 0:16 توسط یه دیونه
[ ] | مطالب مرتبط ( ) | لینک ثابت


من كفش نداشتم و مدام شكايت ميكردم

تا اينكه روزي مردي را ديدم كه پا نداشت



نوشته شده در یکشنبه سیزدهم آذر 1384 ساعت 0:16 توسط یه دیونه
[ ] | مطالب مرتبط ( ) | لینک ثابت


الماس بدون سايش صيقل نميابد و انسان بدون سختي ها تكامل نميابد



نوشته شده در یکشنبه سیزدهم آذر 1384 ساعت 0:13 توسط یه دیونه
[ ] | مطالب مرتبط ( ) | لینک ثابت


آنچه توفان با هوا انجام ميدهد؛ نا اميدي با روح و جان آدمي ميكند.



نوشته شده در یکشنبه سیزدهم آذر 1384 ساعت 0:11 توسط یه دیونه
[ ] | مطالب مرتبط ( ) | لینک ثابت


تجربه معلم سختگيري است چرا كه نخست امتحان را برگزار

ميكند و سپس درسهاي لازم را به شما ميدهد



نوشته شده در یکشنبه سیزدهم آذر 1384 ساعت 0:10 توسط یه دیونه
[ ] | مطالب مرتبط ( ) | لینک ثابت


تجربه آن چيزي نيست كه براي شما اتفاق


ميافتد بلكه آن
كاري است كه شما هنگام بوقوع


پيوستن يك مسأله انجام ميدهيد



نوشته شده در یکشنبه سیزدهم آذر 1384 ساعت 0:9 توسط یه دیونه
[ ] | مطالب مرتبط ( ) | لینک ثابت


سنگهاي داخل رودخانه ميتوانند جاي پايي براي عبور شما

و يا مانعي براي گذشتن از آنجا باشد.


اين
نوع استفاده شماست كه به آنها ارزش ميدهد.



نوشته شده در یکشنبه سیزدهم آذر 1384 ساعت 0:7 توسط یه دیونه
[ ] | مطالب مرتبط ( ) | لینک ثابت


زندگي دشوار خواهد بود اگر قدمهاي بلند برداريد؛ اما اگر

آهسته و پيوسته در حركت باشيد زندگي همانند نوشيدن

 يك ليوان آب است



نوشته شده در یکشنبه سیزدهم آذر 1384 ساعت 0:6 توسط یه دیونه
[ ] | مطالب مرتبط ( ) | لینک ثابت


یک سخن

به دنبال ندانسته ها رفتن در ذات انسان است
                                           بهتر از اینست که
                                               بنگریم به دانسته ها چگونه عمل میکنیم



نوشته شده در پنجشنبه دهم آذر 1384 ساعت 9:20 توسط یه دیونه
[ ] | مطالب مرتبط ( ) | لینک ثابت


بخاطر یسنا

سلام 

پستم رو پاک کردم فقط بخاطر اینکه یسنا این کار رو کرد

و مهمتر اینکه آخر پستش نوشته خواهم ماند

پس منم هستم
اما نمیدونم چشه چرا نمیخواد چیزی بگه البته این طبیعیه فعلا حرفی
نمیزنه تا وقتی که یکم آرومتر بشه.
متین تو هم اون پست رو پاک کن
دیگه حرفی ندارم فقط

من هستم برای یسنا



نوشته شده در دوشنبه هفتم آذر 1384 ساعت 7:20 توسط یه دیونه
[ ] | مطالب مرتبط ( ) | لینک ثابت


برای عزیزم

تقدیم به یسنای مهربونم

دیونه  دیونتم دیونتم دیونتم  دیونتم دیونتم دیونتم  دیونتم دیونتم دیونتم  دیونتم دیونتم دیونتم  """ دوستت دارمممممممممم """



نوشته شده در شنبه پنجم آذر 1384 ساعت 22:1 توسط یه دیونه
[ ] | مطالب مرتبط ( ) | لینک ثابت


در مورد { }

سلام دوستای دیونه من . گفتم "دیونه‌‌‌" میدونین چرا چون به این وبلاگ سر میزنین . آخه دیونه اید میاید اینجا . آخه اینجا چه قشنگی داره.بگذریم
یه هفته میشه که آپ نکردم یعنی وقت نمیکنم. چند دفعه اومدم آپ کنم بلاگفا برام بازی درآورد منم بیخیال شدم. از همه بیخبرم .
دوستای مهربونم ممنون که نظر میدین و شرمنده که نمیتونم به شما سر بزنم . خب گرفتاریه دیگه.
هر روز خدا توی این خیابونا دارم با هزارجور آدم سرکله میزنم. یکی خسته نباشید میگه یکی دیگه شاکیه . من آخر نفهمیدم مردم ما از زندگی چی میخوان.
اینارو که میبینم تازه میفهمم که دنیای
دیونه ها یعنی بهشت. خداییش دارن حال میکنن.
اسمشون بد در رفته . من که خجالت میکشم به خودم بگم عاقل. اونا عاقلترن.باورتون نمیشه خودتون امتحان کنین.
این هفته هم که هفته بسیجه . دارن عشق میکنن همه جا دارن از اونا حرف میزننو ازشون تجلیل میکنن. امروز سر یوسف آباد بودم . کلی بسیجی رو داشتن
با اتوبوس میبردن( مگه
الاغ چشه ) حالا نمیدونم کجا شاید مصلی. جو زده ها همشون چفیه انداخته بودن هر اتوبوس هم چندتا پرچم از خودش آویزون کرده بود. فضا آخر برادر بازی بود
جلوی هر چندتا اتوبوس هم یه موتور پرچم بدست حرکت میکرد حالا این صحنه رو تصور کنین توی ترافیک سنگین خیابون ولیعصر . ملت چپ چپ نگاشون میکردن یکی فحش میداد
یکی نفرین میکرد . جوونا هم که بهشون میخندیدن/. اون یکی سیستمشو ولوم میداد حسابی شیر تو شیر بود.
چند وقت پیش توی میدون ولیعصربه یکی از این بسیجی ها گیر دادم.سر و وضعش نامرتب بود . برگشت گفت من بسیجی هستم. هه هه فکر کرده کار شاقی کرده که بسیجیه.
لباس نظامی تنته باید مرتب باشی وگرنه با من طرفی حالا هر کی هستی واسه خودت هستی. یه حالی داد یه حالی داد که نگو و نپرس ؛ داشت اشکش درمیومد.
ای بابا مطلبم همش در مورد بسیجی ها شد .
میبینم که
یسنا جونم وبش متحول شده. داداش متینم حسابی آپیده. از علیرضا هم که بیخبرم.
یسنا جون دیگه معروف شدیا . تا میخوای بیای فضولی کنی شدی نفر دهم. در ضمن تبریک بابت تغییرات.امیدوارم موفق باشی عسلکم .
متینم که دوباره حالی به حالی شده . تقصیر خودشه اصلا مواظب نیست. فهمیدی متین با تواماااااااااااااااااااااا. یکم مراقب باش

راستی از مرتضی چه خبر هنوز تو رژیمه. شنیدم که اون قانون باطل شده.الان چه حالی داره. حتما بهم خبر بده.
بعدشم دیگه هیچی . دیدین آخرش رسیدیم به یه چیزی در مورد هیچی

همتونو دوست دارم دیونه های روانی

یسنا جون تو که حسابت جداست . روی چشم ما جا داری. " دیونتم "خودتم میدونی

فدای همتون



نوشته شده در شنبه پنجم آذر 1384 ساعت 20:30 توسط یه دیونه
[ ] | مطالب مرتبط ( ) | لینک ثابت



Designed by Mohammad . Copyright © 2006-07 mdfi.blogfa.com