please Wait ... |
|
|
روی طاقچه گل شقایق میکارم سبز خواهد شد و سراسر اتاق را در بر خواهد گرفت عطرش هوش را از یاد ما خواهد برد و ما به سرزمین رویاها سفر خواهیم کرد تا قله عشق پیش خواهیم رفت ای سلطان وجود من! ای همیشه جاوید! دلم بی تو مرگ را می طلبد بی تو یک لحظه آرام و قرار نخواهم داشت و زندگی برایم یعنی حبابی در دریا ای سرو قامت من مرا دور مکن از سرزمین نیلوفرهای خاکی مرا دور مکن از سرزمین پونه های وحشی در یک آلاچیق کوچک میتوان خوشبخت بود! میتوان کلبه چوبی بنا کرد میتوان در لیوان شیشه ای آب شنا کرد میتوان بجای غذا هوا خورد میتوان نفس نکشید اما عشق داشت میتوان زیست بی غذا، بی آب، بی هوا میتوان مرد بی تو... میتوان... شاید فکر کنید که این مطلب رو برای عشق گم شدم یا برای عشق تازه ( که ندارم) نوشتم نه عاشق بودن و دوست داشتن فقط این نیست که پسری به دختری دلباخته باشه یا بلعکس اینو برای کسی نوشتم که همیشه در کنارم بوده اما حتی برای یکدفعه هم بهش نگفتم که دوستت دارم نوشته شده در جمعه بیست و سوم شهریور 1386 ساعت 6:35 توسط یه دیونه مربای هویج گلرنگ، محصولی جدید از شرکت هاکوپیان پیشرو در صنعت الکترونیک
سلااااااااااااااااااااااام . دیونه دیونه دیونه دیونه دیونهههههههههههههههههههههههههه خوبین؟ من خوب ... نمیدونم هستم یا نه. آخه چند روزه که نرفتم تیمارستان. یه سوال تا حالا تیمارستان رفتین؟ من؟ تا دلتون بخواد . روزبه. امین آباد. آزادی. نواب صفوی. ایرانیان و...
ببینم مترو سوار شدین . به به همه مترو بازن. دیدین که یه تیمارستان سیاره. توی ایستگاه وقتی در باز میشه آدما مثل آهنربا هم قطب همدیگرو دفع میکنن. یکی هل میده تو یکی هل میده بیرون. خیلی باحاله
وقتی میخوای سوار بشی باید اولا دیونه تمام عیار باشی. دوما در ورزشهای رزمی حرفه ای باشی همچون = پرش از روی جوب بزرگ . کاراته با کمربند سگگ دار بزرگ. ژیمناستیک البته ژیملاستیک تیوبلس یا تیوبدار بهتره چون بعدن میشه بادش کرد. پرتاب آدم با مانع. شنا و زیرآبی برای حبس نفس برای مدت طولانی. بارفیکس با یک دست و... ساعت هفت صبح . بالاخره سوار میشی . کمک له شدم. کسی دست چپ منو ندیده . آییی کور شدم آقااااا مواظب باش شصت پات رفت توی چشمم. مامان . بیپ - بله بفرمایید وای اینو یادم رفته بود برای پیاده شدن علاوه بر موارد بالا
وقتی سوار ترن که هستی وقت خیلی دیر میگذره همش تو این فکر هستی کی میرسی. البته در این موقعه وجود یه هم صحبت خیلی کمک میکنه. یه روز این همه قطار این همه آدم کجا میرن چی کار میکنن . تا حالا بهشون توجه کردین. زیاد فکر نکنین . آخه دیونه ها که فکر نمیکنن. واقعا که دیونه هستین یه شعر از مانی مینویسم درباره همین موضوع . ببینین چطور توصیف کرده در کوپه قطار
در چهره شکفته دوشیزه آینه ام را و چهل بار به پیش در جستجوی چهره مرگم و نمیابم. پرسشی وهمناک در هوش پنهان دقایق هست. با آنکه قَدَری نسیتم در کوپه قطار در قطار زمان گویی که منم که در برابر خود نشسته ام. نوشته شده در جمعه شانزدهم شهریور 1386 ساعت 2:24 توسط یه دیونه کدام چشمه بی آنکه واپس آید؟) ابری غریب را دیدم که در غم بارانهایی نوشته شده در یکشنبه یازدهم شهریور 1386 ساعت 14:16 توسط یه دیونه سلام دیونه ههههههههههههههههههههههههههههههههههها شاد باشین خوشحالی کنین. بپرین بالا نه نه نه مختون ضربه میخوره زبونم لال عاقل میشین) بگذریم سلام سلام دوستان خوبم سلام عزیزان سلامی به گرمی آفتاب سلامی به زیبایی شما سلامی به بلندی بیل سلامی به صافی ماله به تیزی شاقول به سرعت فرقون رو بردار بیار این سیمان رو ببر. پسر اون آجر بنداز بالا .. اِاِاِاِاِاِاِاِ بیخیال. امروز بعد از مدتها اودم نت یه سری هم به وبلاگم زدم. از دوستان قدیمی که خبری نیست اما یه دوست جدید پیدا کردم. ( همیشه بهار نمیدونم میتونم دوباره ادامه بدم یا نه چون دیگه زمانی برای نت ندارم. زندگیم شده کار البته خودم راضیم راستی دوتا موضوع هست که باید بگم اواخر خرداد بود رفته بودم بانک که با یکی از آشنایان قدیمی برخورد کردم. خیلی خوشحال شدم بعداز حدود یکسال میدیدمش. مادر یسنا بود . کلی سلام احوال پرسی کردیم. دوتا خبر بهم داد اول اینکه یکی از دوستان دوران هنرستانم پدر شده . یه دختر خوشگل دوم اینکه یسنا خانم رفته سرخونه زندگیش . خیلی خیلی خوشحال شدم براش آرزوی خوشبختی میکنم امیدوارم که عاقبت بخیر بشه من دیگه با هیچکدوم ارتباط ندارم اینا رو نوشتم که اگه یه زمانی اومدن اینجا بدونن که من به فکرشون هستم. داداش متین هم که با نت خداحافظی کرده اما تلفنی ازش با خبرم. بعضی وقتها هم بتونم به دیدنش میرم بسته دیگه خستتون کردم. اگه دیر دیر آپ کردم ناراحت نشین. چون وقته کمی دارم امیدوارم که بتونم فعال باشم برای همتون آرزوی سلامتی میکنم تا دیدار بعد یا حق نوشته شده در پنجشنبه هشتم شهریور 1386 ساعت 19:55 توسط یه دیونه هیچکس برای دیدن من نمیآید در انتهای زمان گم شده ام نوشته شده در پنجشنبه هشتم شهریور 1386 ساعت 19:45 توسط یه دیونه |
Designed by Mohammad . Copyright © 2006-07 mdfi.blogfa.com