please Wait ... |
|
|
ذهن من خالیست از هر دغدغه خالیست از فریادهای گنگ و نامفهوم آسمان خالیست از ستارگان سرگردان خانه ام خالیست بی تو! خالی ات تنهائیم را بیشتر کرد خالی ات خاکسترم کرد خالی ات دردمندم کرد بی تو هیچ پرنده ای پرواز نمیکند بی تو دلها مرده است زندگی پاییز است درها را باید بست پای در این خانه نباید گذاشت اینجا خانه تنهایی است، خانه مرگ است خانه ایست که درد عشق نافرجامی را چشیده خانه ای ایست شاهد عشق، شاهد غم شاهد مرگ... خانه ای ایست شاهد نگاههای دروغ آجرها رنگ غم دارد و حوضچه آن پر است از آبهای سیاه بدگمانی و باغچه ای که پر است از درختان شک تردید و سایه بانی از دروغ و نفرت خانه ویرانه ایست که دلش میخواهد غبارش را کنار بزند و زیر لب بارها و بارها میگوید ای کاش من هم خانه عشق بودم! ای کاش... نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم مهر 1386 ساعت 23:55 توسط یه دیونه
شهادت گلستان مولا علی (ع) بر تمام شیفتگان
سال چهلم و شب 19 ماه رمضان را امام از زمانهای بسیار دور انتظار میکشید. شب آخر زندگی در خانه ام کلثوم اول، یعنی زینب کبری بود. طبق روال سه لقمه افطار کرد احساسم این است که امشب شب لقای حق است.
به نماز ایستاد، رکعت اول و دوم را خواند و در حین سر برداشتن از سجده گویند جبرئیل در بین زمین و آسمان ندائی در داد که همه مردم کوفه شنیدند: بخدای سوگند که ارکان هدایت ویران شدند، نشانه های تقوا فرو رفته و محو شدند،
بخشی از درباره قاتل خود بود و میفرمود: بخشی دیگر از وصایا متوجه فرزندان بود. حسن جان صابر باش، حسین من زندگی پر ماجرایی خواهی داشت. و بدین سان امام از دنیا رفت و از شصت و سه سال زندگی پر رنج و توام با انجام وظیفه رها شد.
او 30 سال بعد از وفات رسول خدا(ص) و فاطمه زهرا علیها السلامزنده بود. بفرموده امام مجتبی علیه السلام : او در شبی از دنیا رفت که موسی علیه السلام از دنیا رفت ،
میسر نگردد به کس این سعادت
نوشته شده در دوشنبه نهم مهر 1386 ساعت 4:13 توسط یه دیونه هنـــــــوزم تــــــنها تــــــــــرینـم تــــــــوی قـــــصه زمـــونه کـــــــا شکی رد پـــای عشــــــقم روی جـــاده ها بــــــمونه جــون گـرفـت حــس قشـــنگی تــو تــن خشک درخـــتا با صـدای خشک و تشـــنه خــــوندم از مــوجــای دریا بـــال پـــروازی نـداشـــتم امــا از پــــــــــرنده خـــونـدم تــــوی بـــازی صـــداقــت هـــــــمیشه بــــرنده مــــوندم همـــــــه جا طــرح قـــفس بــود کــه مــن آســـمون کشـــیدم روی بـــــال هـــــــر تــــــرانــه بـه ســـتاره ها رســـــــیدم بــــه امـــــید لحــظه عشـــق بــه امـــــید روز پــــرواز بـــه امـــــید ایـن کــه شــاید بشکـــنه بــغض هــر آواز پشـت مــــــــیله ها نـــــــباید یـــــادمون بـــره پــــریــدن وا کــــــنیم پـــنجـره ها رو واســــه آســـمون رو دیـــــدن
نوشته شده توسط ستاره در وبلاگ ماه من تویی شعر زیبایی بود خوشم اومد برای همین توی وبلاگم گذاشتم البته با اجازه ستاره خانم نوشته شده در سه شنبه سوم مهر 1386 ساعت 4:37 توسط یه دیونه |
Designed by Mohammad . Copyright © 2006-07 mdfi.blogfa.com